عروسک 
عروسک، یک بازیچه یا اسباب بازی کودکان و نوجوانان است و معمولاً شبیه انسان ساخته می‌شود. به معنای لعبت. ملعبه. آدمک. بازیچه ای که از پارچه، چوب، موم یا پلاستیک و دیگر چیزها که به شکل آدمک یا دیگر موجودات زنده برای بازی ساخته می شود. بیشتر شبیه یک آدم هستند در واقع چیزی ساخته دست انسان به شکل موجودات زنده و انسان است. گاهی از عروسک‌ها برای نمایش به جای انسانها استفاده می‌شود که به آن‌ها عروسک نمایشی گفته می‌شود.
عروسک از دیر باز کارکردی تمثیلی داشته که برای سرگرمی در اختیار کودک قرار می گرفته و با انتقال پیام خویش در قالب برانگیختن احساس او باعث شکل گیری تصویری از جهان پیرامون برای کودک می شده است. عروسک ها پلی ارتباطی میان دنیای بزرگسالی و کودکی هستند که از یکسو می توانند محبت زا باشند و از سوی دیگر کودک را تحت جامعه پذیری اجتماع در آورند. عروسک ها با کارکردی که برای انتقال معنا از دنیای بزرگسال به دنیای کودک ایفا می کنند به صورت یک تمثال در می آیند که با ارائه یک نماد (جسم عروسک) کودک را به درک نشانه (معنا و مفهوم عروسک) سوق می دهد به همین دلیل به قوه تخیل کودکان کمک می‌کند به گونه‌ای که هنگام بازی، کودک آن را فردی زنده تصور کرده و برای آن شخصیت و اعمال متصور می‌شود. عروسک با توجه به این که نمونه ای کوچک شده از یک انسان است در واقع کودک را با یک انسان مواجه می کند که می تواند حامل مضامین سبک پوشش، نوع چهره و آراستگی، فضای علمی-تخیلی و ارزش گذاری اجتماعی و اخلاقی باشد. یکی از دلایل آموزشی عروسک این است که در قالب سرگرمی و گذران اوقات او را به کسب تجربه حصولی از واقعیت بیرونی کشانده و دنیای بیرون را به زبان تمثیل برای دنیای کودکان توضیح دهد. عروسک، اتصالی میان دو جهان بینی و دو بینش متفاوت است که با استیلا مفاهیم بر ذهن مخاطب خویش، او را با منطق ارزش گذار اخلاقی – اجتماعی دنیای بزرگسالان درگیر کرده و تصویری را از فرهنگ دنیای انسان بزرگسال در نمادهای بسیار ساده منتقل می کند. ارزش فرهنگی عروسک نیز به همین برقراری رابطه احساسی است که در بازتولید نظام معنایی دنیای بزرگسالان، فرهنگ جوامع را به صورت مستمر و البته ناخودآگاه وارد عرصه تعاملات کودکان با دنیای پیرامون می کند. فرهنگ جوامع انسانی با اتخاذ راهکارهای مشابه با یکدیگر، بنا به ذات خویش تمامی سعی خویش را دارند که با در نظر گرفتن مختصات معنوی و فیزیکی دنیای کودک، خود را به صورت زنده و کارآمد وارد مبادله معنایی با ذهن کودک می کند. عروسک نیز با التزام به این بار فرهنگی در خدمت فرهنگ در می آید تا بتواند روایتی از بیان احساسات انسان باشد. آنجا که احتیاج به حضور مستمر و تثبیت قدرت انسان بر محیط است با شکلی ترسناک سر از مزرعه در می آورد که مترسکی باشد برای از دست ندادن تولیدات کشاورزی و در آنجا که باید به انتقال مفهوم فرهنگ به کودک کارایی یابد با ظاهری لطیف به نقش خود می پردازد . استفاده های دینی و هنری از عروسک ها نیز شاخه ای دیگر ار ارزش فرهنگی آن است که بیشتر در استفاده از عروسک گردانی های مذهبی و یا نمایش نامه های عروسکی جلوه گر می شود. عروسک با احتساب شکل انسان گونه اش نمادی از انسان است که برای انتقال معنای خود در صورت های گوناگون چهره نمایانده و تأثیر خویش را می گذارد. 
عروسک به عنوان نمادی فرهنگی؛ کارکردی آموزشی، سرگرمی و ارزشی دارد که با توجه به مقتضیات هر فرهنگی می تواند متفاوت باشد. آنچه عروسک را به عنوان دستاوردی از تمدن انسانی با اهمیت جلوه می دهد تأثیری است که بر پایه رابطه جهان بیرونی کودک و بزرگسال بر هم می گذارد. عروسک و در کل صنعت اسباب بازی ساخته ای از دنیای بزرگسال است که بنا بر پایگاه اندیشه ای انسان بزرگسال بصورت مستقیم و غیر مستقیم  بر روی بینش کودک موثر بوده و آراء وی را تثبیت می کند یا تغییر می دهد. توجه به بینش و درک کودک از هستی و مجموعه حرکات و گفتاری که از آن به فرهنگ کودکانه تعبیر می شود این الزام را با خود به همراه می آورد که با برنامه ریزی فرهنگی درست در ارتباط دو انسان بزرگسال و انسان کودک تعاملي صحیح با در نظر گرفتن شباهت ها و تفاوت های آنان انجام گیرد. برای مقابله با فرهنگ یکسان سازی جهان مدرن و پسامدرن و برای جلوگیری از ورود اندیشه های فرهنگ هایی که از لحظ تکنولوژیک و سیاسی استیلاء قدرت دارند نمی توان با طرح های ناقص و کم ارزشی که از عدم شناخت زیبایی شناختی و بار فرهنگی جامعه سر بر می آورد، صرفاً با پوشاندن یک لباس محلی بر آن مدعی ارتباط فرهنگی با دنیای کودکان گردید.
درک کودک از محیط را باید شناخت و با در نظر گرفتن سلایق و علایق ایشان به ساخت ابزار سرگرمی برای وی همت گماشت. زمانی که شناخت و درک دنیای کودکانه صرفاً به تجربه ی خویشتن از کودکی منوط شود و بدون پژوهش در خصوصیت فرهنگ کودکانه حاضر و عدم بررسی سلایق و نیازهای او به ساخت اسباب بازی روی می آوریم نه تنها به هدف خویش که بازتولید فرهنگی و غنای آن است دست نمی یابیم بلکه در کوتاه مدت با عدم استقبال تولیدات مواجه شده و در بلند مدت با از دست دادن علایق زیبایی شناختی و ارزش های اخلاقی و اجتماعی به نفع نمونه های فرهنگ دیگری، به کج کارکردهای فرهنگی ساخت اسباب بازی دچار میشویم که تنها هدفش از تولیداسباب بازی و عروسک، تولید به صرف تولید است.
عروسک، یک بازیچه است که معمولاً شبیه انسان از مواد مختلف برای بازی ساخته می شود. حاوی مجموعه ای از پیام ها و ارزش های فرهنگی است که به واسطه پوشش، فرم و پیکر عروسک و روایتی که با آن همراه می شود به دنیای کودکان وارد می شود و آنها را برای کودک قابل باور و پذیرش می کند.